![]() |
![]() |
|
| بابا خنده اینجاس باهالم که میگن منم بیا تو دیگه |
|
سلام عليكمممممممممممم خلاصه مرده گفت نه مام پياده شديم حالا من داشتم ميتركيدم از خنده كي بود كه جمعم كنه تينام به من خنده اش گرفته بود رفته بوديم گوشه خيابون مثه اين ديوونه ها هي ميخنديديم |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 13:0 توسط تیام |
|
|
تفلد تفلد تفلدم مبالك بيا شعمارو فوت كن تا 10000000000000000 سال زنده باشم تفلد تفلد تفلدم مبالللللللللللللللللك در روزي قبل از تولدم يعني ديروز مرا به كار گماشتند گفتم كوزت ياده يه خاطره افتادم در همچونان روزي من اين نوگل باغ هستي اين فرشته ي زيبا روي اين عزيزه باهال متولد شدم و ديده ام را به روي اين دنيا گشودم راستي امروز نه اينكه تولدم بود اصلا درس نخوندم بعد به دبيرا ميگفتم تولدم بوده خودم به خودم كادو دادم درس نخوندم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 13:51 توسط تیام |
|
|
چرا انقد حرف ميزني ؟ چقد تو وراجي دختر بايد ساكت باشه چرا انقد ميخندي ؟ زشته دختر بايد سنگين باشه چرا انقد ميزني و ميرقصي ؟ دختر نبايد بزنه برقصه چرا انقد سوت ميزني؟ دختر نبايد بسوته چرا تو كلاس زلزله راه ميندازي؟ دوس داري كلاس طبقه دومو بياري طبقه اول؟ چرا انقد رو پله ها سرسره بازي ميكني؟ مگه بچه شدي؟(از اين سرسره بازي ها هس رو ميله پله ها انقد حال ميده چرا انقد تنبلي؟ دختر بايد خر خون باشه چرا ميزو چپ ميكني؟ آخه درد داري؟ چرا بچه هارو اذيت ميكني؟ بيرونت كنم؟ چرا انقد صدات بلنده؟ دختر بايد متين باشه چرا موهاتو اينجوري كردي؟ مدل افريقاييه؟ چرا ابروهاتو بر ميداري؟ مگه تو مدرسه نمياي؟ اينجا كابارس؟ چي فك كردي؟ مهندسي ژنتيك دوس داري؟ زكي ترازت بالاس؟ پيشه كي ميشيني؟ چرا ميري تو كارنامه ها فضولي ميكني؟ امتحانتو ده دقيقه اي دادي؟ سوالارو از كجا كش رفتي؟ چرا ناخونات بلنده؟ خجالت نميكشي؟ چرا به خانومت ميگي ضايع؟ چرا بدت مياد بازرسي بدني بشي؟ چرا وقتي برات سخنراني ميكنن مثه بز نميشيني گوش بدي؟ چرا بچه هارو اغفال ميكني؟ چرا مقنعه ات اينجورييه خانوم؟ چرا موبايلت خاموش نيس؟ ميذاري رو سايلنت؟ برات دارم چرا سره كلاس نقاشي ميكشي؟ چرا همش ورجه وورجه ميكني؟ بابا خسته شدم از اين همه چرا بيا اينم واسه تو آبشي آفتاب كه ميگي من غم ندارم اينا همه درداي تو دله منه ولي خاموش ميشينمو دم نميزنم ميسوزمو ميسازم شما ميگين من چجوري خودمو عوض كنم خودمو بردارم يكي ديگه بيارم جام؟ چيكاااااااااااار كنم از دسه اين ناظم مدرسه منو عصبي كرده كمممممممممممممممممممممممممممك |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 14:15 توسط تیام |
|
|
س سكسكه سكسكه اههههههههههههههههه سكسكه چيكاركنم؟ خدايا مثه اينكه سكسكه فك نكني اين همون روزه كه همش سكسكه بودا نه امروز فرداست به من چه بهد رفتم درو باز كردم ديدم واي دوستانه ماماني از راه رسيدن منم حال ميكردم |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم آذر 1386ساعت 21:59 توسط تیام |
|
|
با بقيه فرق مي كنه سلام خيلي وقته كه دارم اين چرتو پرتا رو مينويسم شمام دارين ميخونين شايدم نمي خونين و مثه اون پسر بچه كه دو خطه آخره مطلبو ميخوندو وانمود ميكرد كه همشو خونده باشين نميخوام بگم برام فرقي نداره كه مطالبه وبلاگمو ميخونين اگه اينجوري نبود كه ديگه وب نمي نوشتم دفتر خاطرات برام كافي بود قبول دارم كه واقعا يه خلم يه خله به تمام معنا كه سرتاسره زندگيش مسخره بازي و سركار گذاشتن اينو اونه اما بر عكس اين همه خليت كه در وجودم نهفته اس كتاباي سياسي رو خيلي دوس دارم اصولا به سياست علاقه مندم يه مدتم تو خط مباره و اين حرفا رفته بودم يه وبلاگه سياسي هم مينوشتم اما سياست اصلا خواهان نداره نميدونم چرا اين مردم اصلا به فكره خودشون نيستن هر بلايي كه سرشون ميارن ساكت ميمونن وتحمل ميكنن واقعا هم حضرت علي راست گفته كه هر مملكتي هر حكومتي داره اونيه كه لايقه مردمشه ميدونم بلد نيستم بنويسم ديروز رفتم يه وبو خوندم نويسنده اش واقعا قوي بود خيلي خوشم ازش اومد كاش منم مثه اون ميتونستم بنويسم اصلا خواستم يه چيزه ديگه بگم تبديل شد به خود شناسي مي خواستم خلاصه زندگي دوسته مامانمو كه مثه خالمه براتون تعريف كنم آخه به نظره خودم خيلي جالب بود اين خانومه كه ميگم يه خانومه مهربون وخوشگلو با جذبه است در عين ظرافت عين مردا ميمونه تموم عمرش بين مردا بوده وقتي سره كار ميرفته زيره پاش تويتا بوده ميگه من تو گرمابه مردونه هم بودم تو قصابي همه جا تازه يه چيزه خنده دار تعريف كرد برامون اون موقع ها يعني زمونه شاه دستشويي شون مختلط بوده گفت از دستشويي مياومدي بيرون يهو يه سيبيل كلفت روبروت ظاهر مي شده خلاصه باباشم از اون پولداراي قديمي بوده تو نازو نعمت بزرگ شده با يه خانواده با فرهنگ تك فرزنده هميشه غصه ميخوره كه هيچ كسو نداره هميشه به مامانم ميگه شايد يه زماني تو يه جايي ما با هم خواهر بوديم(كه اين حرفش خودش يه فلسفه جداگانه داره شايد بعد گفتم) پدرو مادرش واقعا عاشقه هم بودن بطوري كه پدرش به مادرش ميگفته مامان خاله هم اعتراض ميكرده ميگفته كه بابا مثه اينكه مامانه منه ها باباشم ميگفته تو از اون جهت به مامانت ميگي مامان كه مادرته اما من بهش ميگم مامان چون مامانه يعني دوس داشتي وقشنگه خلاصه پدرش نميدونم چجوري به صورت ناگهاني ميميره خاله هم وقتي اين خبرو ميشنوه با اعصابه داغون حاله خودشو نميفهمه ميره به مامانش ميگه كه بابا مرد مامانشم بهش شوك وارد ميشه وديوونه ميشه نه از اون ديوونه ها كه فك ميكنين هميشه ساكت يه گوشه ميشسته و از اين حرفا يه بار كه خاله ميره به مامانش سر بزنه و كاراشو انجام بده ميبينه مامانش تو تاريكي نشسته خاله ميره چراغا رو روشن ميكنه مامانش ميگه نه خاموش كن چراغا رو مگه اين سربازا رو تو حياط نميبيني كه دارن رژه ميرن الان اگه بفهمن من اينجام ميان منو ميبرن از بابات جدام ميكنن اونجاس كه خاله پري مفهمه كه واي چه اتفاقي برا مادرش افتاده تا قبل از اون ماجرا فك ميكرده مامانش فقط دل تنگه باباشه اما اون موقع متوجه شده كه جريان از چه قراره و وضعه مادرش تا چه حد خراب مادرشو ميبره پيشه بهترين دكترا و متخصص ها ولي ميديده كه مامانش خوب نمشه خيلي واسه خوب شدنه مامانش عجول بوده تا يه بار به يكي از دكترا ميگه آقاي دكتر مادرم چرا خوب نميشه دكترم بهش ميگه خانوم بيماري مادرتون يه سرماخوردگي ساده كه نيست و به اين زودي خوب نميشه و برا خوب شدنبه زمان نياز داره اين خاله ما يه شوهرم داره كه خيلي پسته خيلي خوشتيپه اما بيشعور همافره هواپيماس خلاصه خيلي خاله پري منو اذيت ميكرده هنوزم اذيتش ميكنه اصلا ازش خوشم نمياد وقتي خاله ميخواسته مامانشو ببره دكتر بنا بر احترامي كه به مادرش ميذاشته مادرشو جلو مي نشونده مامانشم پشتشو ميكرده به آقا ايرج خاله پري ميگفته مامان اين كارو نكن ايرج ناراحت ميشه اما مامانش ميگفته گور باباش من نميتونم هيچ كسو جاي بابات ببينم آقا ايرجم كينه ي يه زنه رنجور و افسرده رو به دل ميگيره خلاصه جوري ميشه كه حتي خاله نميتونسته جلوي آقا ايرج به مادرش برسه خاله ميگفت مادره من با بابام مرد فقط بابام يه ثانيه درد بود يه ثانيه مرگ اما مامانم 16 سال دردو رنجو تحمل كرد تا بالاخره رفت پيشه بابام چند ساله آخر حاله مادرش به قدري بد ميشه كه حتي كنترل ادرار هم نداشته با يه هولو هراس برامون تعريف ميكرد كه وقتي مامانشو حموم ميداده لباساشو عوض ميكرده يهو سر وكله ايرج پيدا ميشده نميدونسته چيكار كنه آقاي ايرج به جاي اينكه به خاله پري كمك كنه هميشه ناراحتش ميكرده مثلا وقتايي كه خاله پري مامانشو ميبرده دستشويي يا موهاشو شونه ميزده آقا ايرج دسته بچه هارو ميگرفته مي اومده پشت پنجره و مادر خاله پري رو مسخره ميكرده واقعا آدم تا چه اندازه ميتونه پست باشه كه يه آدم نا توانو مسخره كنه ميگفت نميدونين چقدر برام سخت بوده كه مامانو مثه يه جسد ميكشيدم ميبردمش آخه مامانش پوكي استخون داشته و نميتونسته رو پاهاش واسه خلاصه خاله انقد با درد اين حرفا رو ميزد كه منم پا به پاش اشك ريختم راستي خاله انقدر پولدار بوه كه اونزمون حقوق يك ماه وزارت بهداشتي هارو داده فكرشو بكني ميبيني خيليه ها اما حالا 10 هزار تومنم تو كيفش نيست تو رو خدا براش دعا كنين |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 11:38 توسط تیام |
|
|
بابا بزرگم فوت كرده بود اگه تو نباشي يا ازم جدا شي سخته ديگه زندگي برام چشماي نجيبت وقتي ازم دورن اميدي ندارم به شبام خلاصه يهو ديدم زمين به لرزه در اومده اگه گفتين چي شده بود نمي دونين؟ اههههههه منم حالا نميدونستم چيكار كنم هيشكي منو دوس ندالهههههههه اين عكسه خوشمره؟ اين مثلن منم در حين اجراي برنامه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 16:30 توسط تیام |
|
|
اردوي علمي داشتم آدامسمو باد ميكردم هي مي تركوندم هي مي تركوندم هي اين بر وبچ ناله نفرين ميكردن كه يه دفه به ناگاه آدامسمو قورت دادم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 12:19 توسط تیام |
|
|
سلام بر بچسسسسسسسسسسس
شطور مطورین شطور ناکین خوبناک ؟ بدناک؟معتدل بهاری ناک؟ خب جونم براتون بگه این پسل عمومون اومده رو این صندلی کامپیوتر یا برج ایفلم شاشیده بهدش منم مجبورم رو صندلی میز توالت بشینم که چوبیه خودتون درک کنین چه وضعیتی پیش میاد به همین دلایل من در عذابه روحی روانی به سر میبرم از یه طرف صندلی کوتاس منم ماشالله رشیییییییییییییید باید مثه این ننه قوزی ها بشینم پشته میز از طرفه دیگر به علتی سختی بیش از حد صندلی کو...نمان سر( ser)میشود اواااااااااااااااا تغیره فونت دادم چلاااااااا؟ نی دونم ولش خب داشتم میگفتم حالا تا شستنه صندلی من باید نت با اعماله شاقه داشته باشم |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم آبان 1386ساعت 13:16 توسط تیام |
|
|
يه چيزه باهال براتون بگم داشتم آهنگ گوش ميدادم اونم چه آهنگي رپه هي ميگه واسه تو كروات زدم و از اين چرت و پرتاي هميشگي رپرا بهد مامانم هي مي اومد ميگفت بابا اينو خاموش كن برو نمازتو بخون منم گفتم باشه الان ميرم يه دو سه بار ديگه هم بهم گفت ديده گوشم بدهكار نيس ميگه اين الياسه دور و برت منم تركيدم از خنده اونم جدي هي ميگفت به خدا الياسه پاشو بگو لعنت به الياس منم پا شدم برم وضو بگيرم بهد گفتم بيام تا اين واقعه با نمك يادم نرفته يادداشتش كنم دوباره مامانم اومد گفت بابا الياس دس از سره دختره من بردار منم گفتم بهتره تا با دمپايي نيافتاده دنباله الياس پاشم برم اينم الياس(يكي نيس بگه آخه ماماني دوسته الي جون بودن كه خيلي خوبه موبايله مجاني بدونه نياز به گوشي)
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 14:8 توسط تیام |
|
|
داشتم میمرددددددددددددم خدایا چرا اینجوری شد؟ اصاب مصاب ندالم منو ببخشید که دیل آپیدم آدمیزاد جون اون که گفتم اولین نظر تو پسته قبلیه فلت مگه من منظورم از اون +۱۸ بود بی ادب؟ بابا معذرت منظورم +۲ بود همین حرفایه همیشگی مردم حالا خوب شد؟ نامه ي آمي خله به منه چل سلام بي سلام به تيامه آشغال، خر، نفهم، نامرد، نيمه راه ديگه خيلي دوست ندارم فكر نمي كردم اين قدر نا مرد باشي بعد از يك هفته با هزار ذوق و شوق اومدم آفام رو ببينم زدي تو ذوقم دزد، قاچاقچي ولي واقعاً از دستت ناراحتم واااااااااااااقعاااااااااااااٌ حالا كه اين طور شد به من ربط نداره بايد دوباره همه آفام رو بياري فهميدي؟ اينم يه خودافلظي چل وارانه آمي چله اگه خوشتون اومد بگین بقیه نامه هاشم بذارم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 18:24 توسط تیام |
|
|
من بازم اومدم سلام عزیزان میدونم که دلتون خیلی برام تنگولیده بود نیست که من کلی باهالم به همین خاطر
ولی تو این تعطیلات کلی از باهالیم کم شده
دیگه خسته شدم از بس پاستوریزه نوشتم دوس دارم برم تو نخه بی تربیتی منتظلم دوستان |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 12:39 توسط تیام |
|
|
سلام دوستان
سلام عزیزان سلام خوانندگان سلام نظر دهندگان که الهی قربونتون برم سلام نا خوانندگان سلام باهالان سلام بی هالان سلام پذیرایی بی خی خی بابا من اومده بودم خودافلظی هی سلامیدم ابشی ها داداشی ها من دارم میترکم یعنی ترک میکنم نه اینکه فک کنی دارم منفجر میشم میخوام برم تا مهر بر نمیگردم خودافلظه همتون ببینین از الان دیوونه شدم دارم میگریم یه دفه میخندم که راستی راستی بابای |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 17:43 توسط تیام |
|
|
مووووووووووووووووووووووش نميدونين خونه ي ما ديشب چه خبر بود . |