تبليغاتX
خاطرات دو تا خل وچل
بابا خنده اینجاس باهالم که میگن منم بیا تو دیگه

سلام عليكمممممممممممم خوبين خوشين سلامتين؟ آقا بچه ها خانوم بچه ها  خوبن ؟خوشن؟ سلامتن؟ بابا مامان خوبن خوشن سلامتن؟ خوب حالا كه همه خوبن خوشن و سلامتن منم براتون يه جريان تعريف كنم جريان اصولا به اون ولتاژي ميگن كه تو سيمه برقه اوسكول شدين؟ ببين آبشي آفتاب ناراحن نشو ميگم اوسكول اين تكيه كلاممه من خودمم اوسكولم البته خودم شصكولم بهد ديگه چي؟ هيچي ديگه با تينا رفته بوديم دزفيل يعني همون دزفول ديگه شهره بقليمونه بعد اولا سواره تاكسي كه بوديم اين تينا خنگول ميخواس به راننده بگه سمت چپ حالا بگو تو سمته چپو راستتو بلد نيستي مجبوري بزار تيام عزيز بگه هي ميگفت سمت راست دستشو ميگرفت سمت چپ خلاصه راننده رو كلي گيج كرده بود كه من به داده شون رسيدم با اين توضيح به تينا كه هميشه راننده ها در ايران يعني ماشينايه ايراني سمت چپ ميشينن عزيزم خلاصه آقاهه واساده بود ما هم همينجوري تو ماشينش جا خوش كرده بوديم تو نگو آخره خطه ما هم كه اين دزفولو آنچنان بلد نيستيم همينجوري نشسته بوديم نميدونستيم بايد پياده شيم بعد رانندهه كه ديد اينجوريه گفت جلوترم ميتونين پياده شين من گفتم ااااااااا مگه بايد پياده شيم؟ بعد تينا هم چون قبلش پولو حساب كرده بود گفت بازم بايد بددددددددددددددم؟.......... من :پخ پخ پخ_تينا:پولو ميگم_من:پخ پخ پخ

خلاصه مرده گفت نه مام پياده شديم حالا من داشتم ميتركيدم از خنده كي بود كه جمعم كنه تينام به من خنده اش گرفته بود رفته بوديم گوشه خيابون مثه اين ديوونه ها هي ميخنديديم بعدشم كلوچه دزفولي خريد تينا برام(توضيح كلوچه دزفولي نوعي كلوچه است كه وسطش خرما داره) بهد گدا يه دونه خريد برا دوتامون بعدشم رفتيم آيس پك به مرده گفتيم آقا منو تونو ميشه ببينيم بهد همه رو نگا كرديم به مرده گفتيم چرا انفد ارزونه(آخه قيمت اصلي آيس پك 4000 تومنه اما اينجا از 1200 بود تا 1800 )مرده گفت مشكلي نيس شما ميتونين 2000 تومن بدين ما هم از داغه دلمون هيچي نگرفتيم همينجوري اومديم بيرون بهد از دزفول تا انديمشكم يه اوا رفته بود كناره راننده نشسته بود ما هم داشتيم مسخره اش ميكرديم خلاصه بعد پسره كه اوا بود وقتي ميخواس پياده شه 1000 تومن داد مرده راننده گفت خورد نداري؟ گفت نه بعد مرده عصباني شد گفت مگه نگفتم هر كي خورد نداره سوار نشه بعد آقاي اوا: وا چرا عصباني ميشين اصلن بقيش واسه خودتون بعد با يه عشوه پياده شد و رفت بعد اون يكي مرده كه بغل دسه تينا نشسته بود گفت ااااا منم خورد ندارم حالا چيكار كنم رانندهه ديگه داشت سكته ميكرد از عصبانيت بعد اون مرده گفت خوب چيكار كنم پولو تيكه تيكه كنم؟ بعد يه دفه تينا پخ زد زيره خنده تازه از اين پخ بلندا من: تعجب تعجب تعجب بعد تينام يه 500 تومن داد واسه دوتامون رانندهه گفت 100 تومني ندارين؟ منم به لهجه خودشون گفتم ا چه؟( a  che?) خلاصه راننده خسيس 100 تومنم از ما خورد مام مثه اين خرا پاشديم اومديم يه چند تا جريانه ديگه هم بود يكي شون كه خيلي باهاله ميخواين تعريف كنم؟ نه حوصله ندارم دسم خسته اس بيچاره چقد ازش كار بكشم 5 ساعته دارم تايپ مي كنم فقط اينو بگم كه يه پسره با دوچرخه افتاده بود دنبالمون چرت و پرت ميگفت بعد تينا هي بش ميگفت الا ن ميزنمت ها گم شو حالا هي ميگفتو نميزد آبرومونو برد بعد كه گفتم چرا نزديش گفت ترسيدم پياده شه بزنمون يكي نيس بش بگه آخه آبشي عزيزم با اين كيفه سنگيني كه داري اگه ميزديش ضربه مغزي شده بود نميتونس جوابتو بده  آها راستي اينم بگم ديگه ميرم ديروز يه پسره اومده بود دره خونمون بعد ميگفت خانوم تو رو خدا پدرم همين پيشه پايه شما مرده خواهرمم بيمارستانه يه كمكي بكنين حالا قيافش داد ميزد كه مهتاده منم بش گفتم چي ميكشي؟ حشيش؟ترياك؟هروئين؟كراك هر چي ميخواي بگو ها ما داريم اما چادرمو گرفته بودم تو صورتم پسره بدبخت خشكش زده بود همسايه مون دعواش كرد همون جور خشك زده رفت

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 13:0  توسط تیام | 

تفلد تفلد تفلدم مبالك بيا شعمارو فوت كن تا 10000000000000000 سال زنده باشم تفلد تفلد تفلدم مبالللللللللللللللللك

در روزي قبل از تولدم يعني ديروز مرا به كار گماشتند و گفتند بدو بدو همه جا رو جارو كن برق بنداز منم همانند كوزت بودم با اين تفاوت كه ژان والژاني در كار نبود

گفتم كوزت ياده يه خاطره افتادم سال دوم بودم بعد يه درسي هس بينوايان ماله همين كوزت بدبخته يه جاش هس كه كوزت ميگه خدايا با درد ميگه آقا من داشتم ميخوندمش تو كلاس هيچكسم جيك نمي زد يه مين جو گرفتم داد زدم خدااااااااااااااااااااااااياااااااااااااااا بهد خانوممون بيرونم كرد بگذريم حالا امروز كه تفلدمه بايد برام كادو بياريد من سرم نميشه دوريه راهو اين حرفا از اونجايي كه من به نت عزيزم علاقه وافري دارم ميتونيد كارته اينترنت بگيريد در قسمته نظراته خصوصي يوزر وپس را برايم بگذاريد ميتونيدم 10 تا نظر بديد كه اين كاملا براي شما به صرفه تره پس نظرو بديد چون اگه كارتم خريديد بايد كارته انديمشك باشه چون من وسعم نميرسه پول تلفن بدم ديگه جونم براتون بگه كادو ها رو كه داديد بايد بياين وسط يه قرم بدين چون من علاقه زيادي به قر دادن دارم و بارها بر سر اين موضوع جريمه شده ام اما باز هم تا جان در بدن دارم از اين موضوع دست نميكشم تازه dj هم داريم  اگه قر نديد منم واسه عروسي ها و عزاهاتون قر نميدم و شما افتخار بزرگي رو از دست ميديد ديگه سلامتي شما عزيزانننننننننن

در همچونان روزي من اين نوگل باغ هستي اين فرشته ي زيبا روي اين عزيزه باهال متولد شدم و ديده ام را به روي اين دنيا گشودم البته فك كنم سه روز بعد نوزادان چشم باز ميكنن پس سه روز بعد چشم ميگشايم  خلاصه سرتونو درد نيارم انقد سره كلاس گفتم تولدمه كله بچه ها ميخوان برام كادو بيارن البته نميتونن نيارن بيچاره ها راهي ندارن

راستي امروز نه اينكه تولدم بود اصلا درس نخوندم بعد به دبيرا ميگفتم تولدم بوده خودم به خودم كادو دادم درس نخوندم بعد دبيرامون ميگفتن باشه عزيزم حالا ما هم بهت يه صفر كادو ميديم بيخيخي مگه دنيا چن روزه انقد صفر بدن تا جونشون درآد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 13:51  توسط تیام | 

چرا انقد حرف ميزني ؟ چقد تو وراجي دختر بايد ساكت باشه

چرا انقد ميخندي ؟ زشته دختر بايد سنگين باشه

چرا انقد ميزني و ميرقصي ؟ دختر نبايد بزنه برقصه

چرا انقد سوت ميزني؟ دختر نبايد بسوته

چرا تو كلاس زلزله راه ميندازي؟ دوس داري كلاس طبقه دومو بياري طبقه اول؟

چرا انقد رو پله ها سرسره بازي ميكني؟ مگه بچه شدي؟(از اين سرسره بازي ها هس رو ميله پله ها انقد حال ميده)

چرا انقد تنبلي؟ دختر بايد خر خون باشه

چرا ميزو چپ ميكني؟ آخه درد داري؟

چرا بچه هارو اذيت ميكني؟ بيرونت كنم؟

چرا انقد صدات بلنده؟ دختر بايد متين باشه

چرا موهاتو اينجوري كردي؟ مدل افريقاييه؟

چرا ابروهاتو بر ميداري؟ مگه تو مدرسه نمياي؟

اينجا كابارس؟ چي فك كردي؟

مهندسي ژنتيك دوس داري؟ زكي

ترازت بالاس؟ پيشه كي ميشيني؟

چرا ميري تو كارنامه ها فضولي ميكني؟

امتحانتو ده دقيقه اي دادي؟ سوالارو از كجا كش رفتي؟

چرا ناخونات بلنده؟ خجالت نميكشي؟

چرا به خانومت ميگي ضايع؟

چرا بدت مياد بازرسي بدني بشي؟

چرا وقتي برات سخنراني ميكنن مثه بز نميشيني گوش بدي؟

چرا بچه هارو اغفال ميكني؟

چرا مقنعه ات اينجورييه خانوم؟

چرا موبايلت خاموش نيس؟

ميذاري رو سايلنت؟ برات دارم

چرا سره كلاس نقاشي ميكشي؟

چرا همش ورجه وورجه ميكني؟

بابا خسته شدم از اين همه چرا بيا اينم واسه تو آبشي آفتاب كه ميگي من غم ندارم اينا همه درداي تو دله منه ولي خاموش ميشينمو دم نميزنم ميسوزمو ميسازم شما ميگين من چجوري خودمو عوض كنم خودمو بردارم يكي ديگه بيارم جام؟ چيكاااااااااااار كنم از دسه اين ناظم مدرسه منو عصبي كرده كمممممممممممممممممممممممممممك

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 14:15  توسط تیام | 

س سكسكه سلام حال شما؟ سكسكه خوبين كه?خدارو شكر؟ ما هم خوبيم

سكسكه ولي اين سكسكه بد جوري حالمونو گرفته سكسكه....

اههههههههههههههههه سكسكه چيكاركنم؟ نصفه روزه كه همش سكسكه سكسكه سكسكه خداياااااااا به داده اين بنده ات برس سكسكه

خدايا مثه اينكه  سكسكه گفتم به دادم برسي سكسكه چرا تند تر شد؟ سكسكه اصلن حالا كه اينجوري شد آپ نمي كنم سكسه

فك نكني اين همون روزه كه همش سكسكه بودا نه امروز فرداست يعني امروز فرداي ديروزه گرفتي يا نه؟

به من چه ديگه حال ندارم توضيح بدم انقد دخمره خوبي شدمااااااا كلي ظرف شستم حياط و شستم جارو پارو كردم خلاصه كلي كوزت بازي در آوردم بهد ديدم تق تق تق در ميزنن زينگ زينگ زينگ زنگ ميزنن با خودم گفتم اوا خدا مرگم بده يهني چه خبر شوده؟

بهد رفتم درو باز كردم ديدم واي دوستانه ماماني از راه رسيدن 1 2 3 4 نفر بودن فك نكني چار هزارو خورده اي بودنااااااا نه داشتم ميشمردمشون بهد كه اومدن كلي چرت و پرت گفتن از اينو از اون بهد يه دفه يكي شون در حينه اينكه من داشتم پذيرايي ميكردم چشمش به جمالم منور شد گفت واي چقد پوسته تيام خوشرنگه واي انگار كه برنز كرده بهد مامانم گفت پاهاش زشته تو رو خدا هميشه خودش ميگه پاهام زشته بهد اون يكي گفت نه والا درس عين اين باربي ها مي مونه

منم حال ميكردم آي حال ميكردم تو دلم عروسي بود معمولا تو يه جايه ديگه عروسيه اما من چون با ادبم تو دلم عروسي ميشه فعلا برم چار خونه رو ببينم بهد ميام  خب اومدم حوصله اتون كه سر نرفت؟ شيشصدو شصت وشيش سه تا شيش داره بقالي سره كوچه كيشميش داره (با تو نيستما آبشي كيشميش)تن ماهي ما توش يه كم فيش داره پشته سوني و ويدئو فيش داره حالا دس دس همه با هم برو بندر يكي بياد با هم تانگو بريم خب حالا ديگه تخليه شدم حالا يه چيز براتون بگم با تينا رفته بوديم كندو(كندو يه كافي شاپه كه اينجا مشهوره) بهد يه دخترو پسر روبروي هم نشسته بودن مام فك كرديم دارن عشقولانه بازي در ميارن رفتيم ميز بغلي شون نشستم يه جوري بود كه من پشتم بهشون بود تينا روبروي دختره بود بهد من سرمو بردم عقب گوش دادم ديدم پسره داره ميگه حالا كه چيزي نشده تو انقد ناراحتي بهد تينا گفت تيام نيگا دختره داره گريه ميكنه من گفتم خوش به حالت تو ويدئو هم داري من فقط آئوديو دارم بهد سرمو بردم يه خورده نزديك تر تا بهتر بشنوم ديدم تينا داره جيغ ميزنه نكن زشته بابا الان صندليت چپ ميشه گفتم بيخيال بابا انقد مادربزرگ بازي در نيار بذار بينم چي ميگن(بينمو داشي؟ لاتي بود) بهد دختره گفت من دوست داشتم بهت اعتماد كردم اما تو با من نامردي كردي بهد پسره گفت تو خودتم ميخواستي دختره: من اون موقع كه با تو بودم دختر بودم اما حالا چي؟ چشمت روزه بد نبينه تو جوه جريان بودم كه يهو ليز خوردم واي پوق سرم آخ ...از ماجرا منحرف شدم همه هم كه ميخنديدن بهد از 5 دقيقه كه دوباره متمركز شدم  : اين گريه ميكرد ناراحنيت ابراز ميداشت پسره بيخيخي بودش بهدشم پسره يه چك نوشت داد دسه دختره  گفت بيا اينم دو مليون ديگه دس از سرم بر ميداري با خودم گفتم واي خوش به حالششششششش بهد وجدانم بيدار شد گفت نه تو دختره خوفي هسي فكره بد نكن ديگه بهد دختره بش گفت ولي من يه يادگاري برات گذاشتم به تينا گفتم واااااااا ميبيني آخره زمونه معمولن رسم بر اين بوده كه پسر واسه دختر يادگاري ميذاشت حالا بر عكس شده خلاصه تينا گفت كه دختره آخرش يه لبخند زده و رفته منم يه نيگا به دختره كردم يه چشمك بش زدم ما هم بستني هامونو خورديمو رفتيم حالا شما فك ميكنين يادگاري دختره چي بوده يعني پسره حامله اس؟

+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت 21:59  توسط تیام | 

با بقيه فرق مي كنه

سلام خيلي وقته كه دارم اين چرتو پرتا رو مينويسم شمام دارين ميخونين شايدم نمي خونين و مثه اون پسر بچه كه دو خطه آخره مطلبو ميخوندو وانمود ميكرد كه همشو خونده باشين نميخوام بگم برام فرقي نداره كه مطالبه وبلاگمو ميخونين اگه اينجوري نبود كه ديگه وب نمي نوشتم دفتر خاطرات برام كافي بود قبول دارم كه واقعا يه خلم يه خله به تمام معنا كه سرتاسره زندگيش مسخره بازي و سركار گذاشتن اينو اونه اما بر عكس اين همه خليت كه در وجودم نهفته اس كتاباي سياسي رو خيلي دوس دارم اصولا به سياست علاقه مندم يه مدتم تو خط مباره و اين حرفا رفته بودم يه وبلاگه سياسي هم مينوشتم اما سياست اصلا خواهان نداره نميدونم چرا اين مردم اصلا به فكره خودشون نيستن هر بلايي كه سرشون ميارن ساكت ميمونن وتحمل ميكنن واقعا هم حضرت علي راست گفته كه هر مملكتي هر حكومتي داره اونيه كه لايقه مردمشه ميدونم بلد نيستم بنويسم ديروز رفتم يه وبو خوندم نويسنده اش واقعا قوي بود خيلي خوشم ازش اومد كاش منم مثه اون ميتونستم بنويسم اصلا خواستم يه چيزه ديگه بگم تبديل شد به خود شناسي مي خواستم خلاصه زندگي دوسته مامانمو كه مثه خالمه براتون تعريف كنم آخه به نظره خودم خيلي جالب بود اين خانومه كه ميگم يه خانومه مهربون وخوشگلو با جذبه است در عين ظرافت عين مردا ميمونه تموم عمرش بين مردا بوده وقتي سره كار ميرفته زيره پاش تويتا بوده ميگه من تو گرمابه مردونه هم بودم تو قصابي همه جا تازه يه چيزه خنده دار تعريف كرد برامون اون موقع ها يعني زمونه شاه دستشويي شون مختلط بوده گفت از دستشويي مياومدي بيرون يهو يه سيبيل كلفت روبروت ظاهر مي شده خلاصه باباشم از اون پولداراي قديمي بوده تو نازو نعمت بزرگ شده با يه خانواده با فرهنگ تك فرزنده هميشه غصه ميخوره كه هيچ كسو نداره هميشه به مامانم ميگه شايد يه زماني تو يه جايي ما با هم خواهر بوديم(كه اين حرفش خودش يه فلسفه جداگانه داره شايد بعد گفتم) پدرو مادرش واقعا عاشقه هم بودن بطوري كه پدرش به مادرش ميگفته مامان خاله هم اعتراض ميكرده ميگفته كه بابا مثه اينكه مامانه منه ها باباشم ميگفته تو از اون جهت به مامانت ميگي مامان كه مادرته اما من بهش ميگم مامان چون مامانه يعني دوس داشتي وقشنگه خلاصه پدرش نميدونم چجوري به صورت ناگهاني ميميره خاله هم وقتي اين خبرو ميشنوه با اعصابه داغون حاله خودشو نميفهمه ميره به مامانش ميگه كه بابا مرد مامانشم بهش شوك وارد ميشه وديوونه ميشه نه از اون ديوونه ها كه فك ميكنين هميشه ساكت يه گوشه ميشسته و از اين حرفا يه بار كه خاله ميره به مامانش سر بزنه و كاراشو انجام بده ميبينه مامانش تو تاريكي نشسته خاله ميره چراغا رو روشن ميكنه مامانش ميگه نه خاموش كن چراغا رو مگه اين سربازا رو تو حياط نميبيني كه  دارن رژه ميرن الان اگه بفهمن من اينجام ميان منو ميبرن از بابات جدام ميكنن اونجاس كه خاله پري مفهمه كه واي چه اتفاقي برا مادرش افتاده تا قبل از اون ماجرا فك ميكرده مامانش فقط دل تنگه باباشه اما اون موقع متوجه شده كه جريان از چه قراره و وضعه مادرش تا چه حد خراب مادرشو ميبره پيشه بهترين دكترا و متخصص ها ولي ميديده كه مامانش خوب نمشه خيلي واسه خوب شدنه مامانش عجول بوده تا يه بار به يكي از دكترا ميگه آقاي دكتر مادرم چرا خوب نميشه دكترم بهش ميگه خانوم بيماري مادرتون يه سرماخوردگي ساده كه نيست و به اين زودي خوب نميشه و برا خوب شدنبه زمان نياز داره اين خاله ما يه شوهرم داره كه خيلي پسته خيلي خوشتيپه اما بيشعور همافره هواپيماس خلاصه خيلي خاله پري منو اذيت ميكرده هنوزم اذيتش ميكنه اصلا ازش خوشم نمياد وقتي خاله ميخواسته مامانشو ببره دكتر بنا بر احترامي كه به مادرش ميذاشته مادرشو جلو مي نشونده مامانشم پشتشو ميكرده به آقا ايرج خاله پري ميگفته مامان اين كارو نكن ايرج ناراحت ميشه اما مامانش ميگفته گور باباش من نميتونم هيچ كسو جاي بابات ببينم آقا ايرجم كينه ي يه زنه رنجور و افسرده رو به دل ميگيره خلاصه جوري ميشه كه حتي خاله نميتونسته جلوي آقا ايرج به مادرش برسه خاله ميگفت مادره من با بابام مرد فقط بابام يه ثانيه درد بود يه ثانيه مرگ اما مامانم 16 سال دردو رنجو تحمل كرد تا بالاخره رفت پيشه بابام چند ساله آخر حاله مادرش به قدري بد ميشه كه حتي كنترل ادرار هم نداشته با يه هولو هراس برامون تعريف ميكرد كه وقتي مامانشو حموم ميداده لباساشو عوض ميكرده يهو سر وكله ايرج پيدا ميشده نميدونسته چيكار كنه آقاي ايرج به جاي اينكه به خاله پري كمك كنه هميشه ناراحتش ميكرده مثلا وقتايي كه خاله پري مامانشو ميبرده دستشويي يا موهاشو شونه ميزده آقا ايرج دسته بچه هارو ميگرفته مي اومده پشت پنجره و مادر خاله پري رو مسخره ميكرده واقعا آدم تا چه اندازه ميتونه پست باشه كه يه آدم نا توانو مسخره كنه ميگفت نميدونين چقدر برام سخت بوده كه مامانو مثه يه جسد ميكشيدم ميبردمش آخه مامانش پوكي استخون داشته و نميتونسته رو پاهاش واسه خلاصه خاله انقد با درد اين حرفا رو ميزد كه منم پا به پاش اشك ريختم راستي خاله انقدر پولدار بوه كه اونزمون حقوق يك ماه وزارت بهداشتي هارو داده فكرشو بكني ميبيني خيليه ها اما حالا 10 هزار تومنم تو كيفش نيست تو رو خدا براش دعا كنين

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 11:38  توسط تیام | 

بابا بزرگم فوت كرده بود و تو مراسمش يهو نميدونم چرا يه مين جوگير شدم تو آشپزخونه بودم  و با صداي بلند ورسا اين آهنگو با لهجه ي چهارشنبه خوندم:

اگه تو نباشي يا ازم جدا شي سخته ديگه زندگي برام

چشماي نجيبت وقتي ازم دورن اميدي ندارم به شبام

خلاصه يهو ديدم زمين به لرزه در اومده اگه گفتين چي شده بود نمي دونين؟

اههههههه شما چرا انقد خنگ شدين خب معلومه ديگه بازم طبقه معمول اين مامانم بود كه واسه تنبيه من داشت بدو بدو و با سرعت تمام به سمت آشپزخونه حمله ور ميشد(بابا اين همه تو تيليويزيون ميگن تنبيه بدني كاره خيلي بديه هر گز نشه فراموش لامپه اضافي خاموش ولي كيه كه گوش كنه ) وقتي اومد من كه از ترس خشك شده بودم مامانمم معطل نكرد اولش با يه دمپايي پوق زد تو سرم بهدشم بهم گفت كه مردم ديگه به خوندن مداح گوش نميدادن و داشتن پخ وپخ وپخ ميخنديدن

منم حالا نميدونستم چيكار كنم از خجالت كه نمي تونستم برم بيرون يه دفه زدم زيره گريه حالا گريه نكن كي گريه كن خلاصه گريستمو گريستم اونم با چه صدايي انگار كه خدا يه اكو تو حنجره ام كار گذاشته بود(ارثيه مادريه) كه يهو ديدم مادرجون اومد بغلم كرد بوسم كرد با همديگه گريه كرديم بابا ترفننننننننننننند قديما من به تيام ترفند معروف بودم خلاصه به خير گذشت تازه الان مامانم داره بهم ميگه رفتي نتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت؟ منم ميگم آره نته بي سيمه از اينا كه تبليغ ميكنن خلاصه كم كه نمياره ميگه پس داري آمادش ميكني كه بهد ببريش تو نت؟ منم ديدم گير افتادم گفتم من جرات ندارم برم پاي كامپيوتر شيصد و شونصد تا بهتون به آدم ميچسبونين  اه اه اه اين چه زندگيه من امسال كنكور دارم شما ذهنه منو آشفته ميكنين شما به يه مهندس ژنتيك تا كي ميخواين تهمته ناحق بزنين چشمامو كه باز كردم تا تاثير سخنراني هامو تو صورته مامانم ببينم ديدم اصلاً ماماني در كار نبود

هيشكي منو دوس ندالهههههههه=============###======##=======###======
=======#======##======##======###=======
======###=====#############==###========
========##=####===========#####====###==
========###===================######====
==###==##=======================###=====
===####===========================##=##=
====##====================###======###==
====#===================#######=====#===
===##===================########====##==
===#=====####===========#######======#==
===#======###==============##========#==
===##===========================#===##==
===##==========================#====##==
====##=======================##====##===
=====##==####============####=====##====
======##====##############=======##=====
=======###=====================###======
=========###===============###=========
============#################===========
===================
تيام===============

اين عكسه خوشمره؟ اين مثلن منم در حين اجراي برنامه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 16:30  توسط تیام | 

اردوي علمي

داشتم آدامسمو باد ميكردم هي مي تركوندم هي مي تركوندم هي اين بر وبچ ناله نفرين ميكردن كه يه دفه به ناگاه آدامسمو قورت دادم راستي مي خواستم به اطلاع داداش صابي خودم برسونم كه همسايه ما گوزيده يعني هميشه ميگوزه منتها يه بار خونه ما گوزيد منم پخ زدم زيره خنده مامانم با اردنگي پرتم كرد تو اتاقم خب آها ميخواستم يكي از خاطراتمو از اهواز رفتن بگم ما بچه بوديم راهنمايي بوديم يه بار با بروبچ گفتيم به خانواده ها بگيم كه مي خوايم بريم اردوي علمي جيم بزنيم بريم اهواز خلاصه عمليات با موفقيت انجام شد ما هم كه بچه محصل و فقير بيچاره با اتوبوس راه افتاديم به طرفه اهواز حالا ما رسيديم به اهواز همينجوري مونده بوديم با هم بحث ميكرديم كه چه جوري به مناطقه مختلف سربزنيم كه خرجش كمتر باشه يه مشت اسكول و كورو كچلم باهامون بودن فقط خدايي باهالاشون خودمو تينا بوديم البته ما فقط 4 نفر بوديم  يه پرايد اومد به ما پيشنهاد اتو داد ما هم از ترسمون كه با اين دو تا اسكول ديگه سرويس مجاني گيرمون نياد پريديم تو همون پرايد پوكيده بعد مريم رفت جلو نشست من و تينا وآمي عقب نشستيم هي اين مريم ور ميزد هي ور ميزد سره اين يارو راننده هرو برد  مثلاً صندلي هاي جلو تقريباً خوابيده بودن مريمم گير داده بود ميگفت معلوم نيس با كي اينجا خوابيده يا پسره گفت شما خونه اتون كجاس مريم گفت ما تو يه دهات زندگي ميكنيم گاو داريم گوسفند داريم حالا اومدي خواستگاريم ميفهمي بعد اومد دره داشبورد يارو رو باز كنه داخلشو وارسي كنه كه يه دفه درش كنده شد حالا اوسكول نميكه موضوع رو همونجا خفه كنه چيزي بروز نده دره داشبوردو گرفته روبرو پسره ميگه درش كند پسره هم آتيشي شد و براي خلاصي خودش از دست فضولي و وراجي مريم گفت بريد پايين ما هم كه اسكول شده بوديم هر كدوم يه چيزي گفتيمو خواستيم بپريم پايين كه پسره يواشكي به ما گفت نه نريد با شما نبودم ميخوام قيافه تخمي اينو درستش كنم ما هم محله سگ نذاشتيم و رفتيم حالا نميدونستيم كجاييم مثه اين خرا رفتيم به يه زنه گفتيم خانوم اينجا كجاس؟ زنه اولش همينجوري مونده بود بعد كه متوجه منظورمون شد گفت اينجا لشگره خلاصه راهمونو پيدا كرديم و بعد رفته بوديم كيانپارس پاساژ برج رفتيم يه مانتو پوشيديم حالا ما يه قرونم نداريم همينجوري ميخواستيم اينا رو پرو كنيم صاب مغازه گير داده بود ولمونم نميكرد هي ميگفت نه اين خيلي بهتون مي ياد ببينين براتون باسن ايجاد كرده و اين حرفا ما هم گير كرده بوديم چيكار كنيم كه يه نفر اومد گفت اون يكي مغازه اش كارش دارن تا رفت ما هم جيم زديم رفتيم خلاصه يه مقدار ديگه اسكول بازي در اورديم گفتيم اينجا بدونه پول حال نميده بريم همون علي كله خودمون. علي كله يه سده كه به يه استخر مختلط تبديل شده خيلي جايه باهاليه حالا اونجا كركر خنده بود رفته بوديم واسه شنا اين آمي كه كرال پشت ميرفت سرش همش بيرون از آب بود ولي نفس ميگرفت تازه دماغ گيرم ميذاشت نميدونستم شنا كنم آب بازي كنم يا به اينا بخندم مريمم كه شنا بلد نبود عينكشم بر نداشته بود كه كسي نشناستش بعد تو آب راه ميرفت دساشو حالت شنا تكون ميداد هركي نمي دونست فك ميكرد بابا اين چه شناگره ماهريه خلاصه يه مقدار آب بازي كرديم بعد با تينا رفتيم شيرجه بزنيم بعد آبه اونجا خيلي جريان داره همينجوري آدمو ميبره ما شيرجه زديم اومديم اين ورتر يه جايي بود همش سكو بود بين سكو ها و خشكي يه راه باريك بود با خودم گفتم بهتره از اينجا برم كه راه كوتاه تر شه يه پسره بهم گفت خانوم از اونجا نرو آب ميبرتت ها... منم گفتم شنام فوله بابا بعد رفتم نه اينكه بين دو تا سنگ بود جريان خيلي زياد بود آب همينجوري منو برد بعد دو تا پسر پاهامو گرفتن دو نفرم دستمو كمرمو حالا اينوريا منو ميكشيدن طرف خودشون اونوريا بر عكس داشتم دو نصف ميشدم جيغ زدم پام كنده شد اون دوتا كه بالاي خشكي بودن گفتن بيا بالا ديگه دستو بده به ما نكنه ميخواي همونطوري آويزون بموني منم به اونا تكيه دادمو رفتم بالا يهو ديدم همه دارن صلوات ميفرستن كلي اسكول شدم حالا تينا چه جوري رسيد اين طرف از اون راه طولانيه اومده بود بهد يه جايي كه ميخواست بياد بالا پيشه من آب تا زيره زانوي يه مرده بود تينا داشت غرق ميشد هيچ كسم فكر نميكرد كه تو عمق نيم متري كسي غرق شه يهو سرشو آورد بيرونو داد زد كمك من كه همونجا روده بر شدم مرده دستشو گرفت و با خنده بهش گفت غرق نشي دخترم خلاصه دوتامون نجات پيدا كرديم و اومديم بريم سره جامون تو راه هركي يه تيكه ميپروند يكي گفت رژاتون كو آب برد؟ اون يكي داشت يه راست مياومد تو بغله تينا ، تينام نه گذاشت نه برداشت يه دفه گفت بيا تو بغلم بعدشم كه پايه تينا خانوم گير كرد بين يه شكاف حالا هرچي پاشو ميكشيديم در نمي اومد يه دفه پاش اومد بيرون اما دمپاييش همونجا مونده بود همه غش كرده بودن از خنده چند نفر كه اومدن گفتن خانوما كمك نميخواين يه ربع با دمپاييو شكاف ور رفتيم و دمپايي تينا رو در آورديم و رفتيم قايق موتوري سوار شيم پدر سوخته يه دور داد 2500 پول گرفت منو مريم يه طرفه قايق نشسته بوديم آمي و تينام يه طرف گفتيم بيايم سر به سره اينا بذاريم با مريم هي خم ميشديم قايقو خم ميكرديم اونام جيغ ميزدن آمي كه هي به پسره كه قايقو ميروند ميگفت عمو!!!!!!!!!! تو رو خدا نگه دار ميخوام پياده شم كلي خنديديم بعدم كه ميخواستيم بريم يكي از همكلاسي هامونو تو كلاس زبان ديديم انقد باهاله كه نگو همش لري حرف ميزنه بچه مايه دارم هس هي مسخره بازي در مياره خلاصه با اون باشي انقد ميخندونتت كه هيچوقت پير نميشي  اول مريم اينا بش سلام كردن گفت به جا نميارمتون ضايع كرد بچه هارو ناجور بعدش دوباره رفتن پيشش كه مثه اينكه بالاخره شناختشون بعد بچه پرو به منو تينا ميگه خجالت نمي كشين جلو اين همه نا محرم ملق ميزنين !!!!!!!! خلاصه ما ميخواستيم بريم اونام ميخواستن برن اونا 3 نفر بودن ما 4 نفر خودشو دوستش نشستن رو صندلي راننده و اونيكي دوستشو مريمم جلو ما هم طبق معمول عقب نشستيم خلاصه اون دوستش كه كناره خودش بود بدبخت له شده بود يه پاش زيره ميثم بود هي ما ميگفتيم آهنگو زيادش كن چه سيستمي هم داشت ماشينش اون دوستش ضده حال ميزد ميگفت كر شدم كمش كنين همينجوري داشتيم ميرفتيم كه حاله آمي بد شد(فك كنم از اثراته قايق بازي بود) گفتيم يه جا نگه دار تا بياره بالا حالا مگه نگه ميداشت ميگفت اشكال نداره اگه بياره بالا پسه كله من مياره بالا شما نگران نباشين با هزار زحمت راضيش كرديم كه نگه داره آمي سريع پياده شد اما هرچي موند نياورد بالا ميثمم گفت منو مسخره كردين ديديم اي واي باز داره جريانه اهواز تكرار ميشه كه يه دفه مشكلمون حل شدو آمي بالا آورد حالا دستمال نداشتيم بش ميگم دستمال داري به اين بچه بدم ميگه دستمال ندارم اما روزنامه همشهري دارم روزنامه هرو داده به من تا آمي دك و دهنشو باش پاك كنه بيچاره آمي همينطور معطل مونده بود مريم يه دستمال از تو كيفش پيدا كرد داد به آمي و ما سوار شديم و يه آهنگه باهال اومد تينا گفت تو رو قرآن اينو بذار باشه ديدم داره دنباله يه چيزي ميگرده فك كردم ميخواد سي دي پيدا كنه يه قرآن درآورده ميگه مگه دستو بزاري رو اين قرآن تا بزارم بخونه خلاصه  كلي خزعبل تحويلمون داد و سرمونو برد انقد حرف زد تا بالاخره رسوندمون خونه به سلامتي  

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 12:19  توسط تیام | 
سلام بر بچسسسسسسسسسسس

شطور مطورین

شطور ناکین

خوبناک ؟ بدناک؟معتدل بهاری ناک؟ حالا هر ناکی هستین به من ربط نداره نظل یادتون نله هااااااا

خب جونم براتون بگه این پسل عمومون اومده رو این صندلی کامپیوتر یا برج ایفلم شاشیده

بهدش منم مجبورم رو صندلی میز توالت بشینم که چوبیه خودتون درک کنین چه وضعیتی پیش میاد به همین دلایل

من در عذابه روحی روانی به سر میبرم

از یه طرف صندلی کوتاس منم ماشالله رشیییییییییییییید

باید مثه این ننه قوزی ها بشینم پشته میز

از طرفه دیگر به علتی سختی بیش از حد صندلی کو...نمان سر(

ser)میشود اواااااااااااااااا تغیره فونت دادم چلاااااااا؟

نی دونم

ولش خب داشتم میگفتم حالا تا شستنه صندلی من باید نت با اعماله شاقه داشته باشمنمیدونم اون یکی شکلک ناراحنیت کوجاس هر چی دنبالش میگردم نیستش

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 13:16  توسط تیام | 

يه چيزه باهال براتون بگم داشتم آهنگ گوش ميدادم اونم چه آهنگي رپه هي ميگه واسه تو كروات زدم و از اين چرت و پرتاي هميشگي رپرا بهد مامانم هي مي اومد ميگفت بابا اينو خاموش كن برو نمازتو بخون منم گفتم باشه الان ميرم يه دو سه بار ديگه هم بهم گفت ديده گوشم بدهكار نيس  ميگه اين الياسه دور و برت منم تركيدم از خنده اونم جدي هي ميگفت به خدا الياسه پاشو بگو لعنت به الياس  منم پا شدم برم وضو بگيرم بهد گفتم بيام تا اين واقعه با نمك يادم نرفته يادداشتش كنم دوباره مامانم اومد گفت بابا الياس دس از سره دختره من بردار منم گفتم بهتره تا با دمپايي نيافتاده دنباله الياس پاشم برم

اينم الياس(يكي نيس بگه آخه ماماني دوسته الي جون بودن كه خيلي خوبه موبايله مجاني بدونه نياز به گوشي)

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 14:8  توسط تیام | 

  داشتم میمرددددددددددددم خدایا چرا اینجوری شد؟

اصاب مصاب ندالم

منو ببخشید که دیل آپیدم آدمیزاد جون اون که گفتم اولین نظر تو پسته قبلیه

فلت مگه من منظورم از اون +۱۸ بود بی ادب؟ بابا معذرت منظورم +۲ بود همین حرفایه همیشگی مردم حالا خوب شد؟ 

نامه ي آمي خله به منه چل

سلام بي سلام به تيامه آشغال، خر، نفهم، نامرد، نيمه راه ديگه خيلي دوست ندارم فكر نمي كردم اين قدر نا مرد باشي بعد از يك هفته با هزار ذوق و شوق اومدم آفام رو ببينم زدي تو ذوقم   باور كن نميخواستم باهات صحبت كنم چون واقعاً زدي وسط ذوقم           فكر نميكردم انقدر نامرد باشي كه دله دوستتو بشكني باشه اشكالي نداره پس بگو همه ميان ميگن چرا جوابه آفامون رو نميدي نگو اين تو بودي هاااااااااااااااااااااا؟

دزد، قاچاقچي ولي واقعاً از دستت ناراحتم واااااااااااااقعاااااااااااااٌ حالا كه اين طور شد به من ربط نداره بايد دوباره همه آفام رو بياري فهميدي؟     نگا كن تو رو خدا يك صفحه فقط دارم ازت گله ميكنم چون دوست دارم باهات قهر نكردم اگه يكي ديگه بود تا زنده بودم باهاش صحبت نميكردم به كچل هم گفتم به تيام بگو برات دارم مگه اين كه دستم بهت نرسه اونم گفت باشه     بعد اينقدر اعصابم خورد بود بهش گفتم ارواح خاكه مامانت دست وردار اونم گفت باشه و باي داد خب اين آدمه نامرد چيكار ميكنه هااااااااااااااااا؟ انقد برات آف گذاشتم كه نگو و نپرس من ديگه كافي نت خودمون نميام بيا كافي نتاي ديگه رو هم تجربه كنيم باشه؟         تيام يه كم بهم cd بده تا cd هات رو بدم(خل آخه مگه cd يه كم داره) داداشم رفته تهران من تهنا شدم نميدونم چيكار كنم برام cd بيار تا حوصله ام سر نره باشه؟واااااااااااااااي رولهههههههههه براره بوام دالكه سقم باي(لري بود)(ادامه نامه تو يه ساعته ديگه)         الان ساعت 5:50 و شنبه است خوب ديگه چي برات بگم آها به كچل گفتم خفه شو آشغال بعد گفت چه بي كلاس آشغال چيه زباله     تف به اون روت بايد يه جوري از دلم درآري چون نميتونم ببخشمت خيلي ناراحتم ولي نسبت به صب 10% عصبانيتم كم شده      واي يه داستاني رو يادم بيار برات بگم اين قدر خنده داره كه نگو و نپرس به خدا    زيره اينجا خط بكش هر وقت خوندي برات تعريف كنم خوب ديگه بيرر بار بيرر به بيرر قوربري اقره برر بار بيرر قور بري(birarar bar birar bah birar ghoorbari aghrabarar bar birar ghoorbari)

اينم يه خودافلظي چل وارانه

آمي چله

اگه خوشتون اومد بگین بقیه نامه هاشم بذارم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 18:24  توسط تیام | 
من بازم اومدم سلام عزیزان میدونم که دلتون خیلی برام تنگولیده بود نیست که من کلی باهالم به همین خاطر

ولی تو این تعطیلات کلی از باهالیم کم شده نمیدونم چه جوری باهالیمو بروز بدمیه کوله بار خاطره دارماما چون +۱۸ نمیگمآقا فکره بد نکن

میگم فکره بد نکنمگه با تو نیستم من از نظره واژه های تربیتی گفتم بی جنبه

دیگه خسته شدم از بس پاستوریزه نوشتم دوس دارم برم تو نخه بی تربیتیاگه با جنبه بودید که خاطرات +۱۸ منو بخونید نظر بدید ولی اگه جنبه یخده بی خیال میشیم باشه؟

منتظلم دوستان

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 12:39  توسط تیام | 
سلام دوستان

سلام عزیزان

سلام خوانندگان

سلام نظر دهندگان که الهی قربونتون برم

سلام نا خوانندگان

سلام باهالان

سلام بی هالان

سلام پذیرایی

بی خی خی بابا من اومده بودم خودافلظی هی سلامیدم ابشی ها داداشی ها من دارم میترکم یعنی ترک میکنم نه اینکه فک کنی دارم منفجر میشم میخوام برم تا مهر بر نمیگردم

خودافلظه همتون

ببینین از الان دیوونه شدم دارم میگریم یه دفه میخندم که راستی راستی بابای

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 17:43  توسط تیام | 

مووووووووووووووووووووووش

نميدونين خونه ي ما ديشب چه خبر بود .

فقط منو آبشي تارا خونه بوديم يه دفه ساعته سه نيمه هاي شب با صداي گريه تارا از خواب پريدم       ديدم تارا  داره گريه ميكنه و با تلفن حرف ميزنه       گفتم مثه اينكه ديوونه شده نصفه شبي لابد يه شكسته عشقي داشته      و گرفتم خوابيدم يه نيم ساعت بعد باز با صداي گريه تارا بيدار شدم   ديدم تارا رفته بالاي تلويزيون و داره با گريه جيغ ميزنه   تو دلم گفتم دزد نباشه بعد با خودم گفتم بهتره بخوابم تا دزده تارا رو بكشه هرچي هم ميخواد بر داره بره   كه يه دفه از بخته بدم چشمه تارا به من افتاد و گفت : تيام بدو بيا يه موش اينجاس تو  هال      منم اصلاٌ بيرون نرفتم پريدم بالاي تخت      خلاصه تارا با ترس و لرز رفت با يه چوب زد بهش كه پريد رفت تو اتاق آخري      حالا مونده بوديم چيكار كنيم حالا اين وسط صداي اين آهنگه كه ميگه الهي نميري بميري مياومد    من كه مرده بودم از خنده فك كن موش و الهي بميري من كه ميخواستم برم حياط     خلاصه اين دره اتاق آخري هم گير داشت نميدونستيم كه اين درو چجوري ببنديم     و اين موشه رو زنداني كنيم خلاصه تارا نگهباني داد تا من درو به سرعت ببندم حالا در گير كرده بود      و منو تارا نصفه شبي هي جيغ ميزديم كه فك كنم موشه بدبخت سكته كرده بود       خلاصه درو بستيم حالا من ملافه گذاشتم پشته در تارا گفت نه اينا رو ميجوئه مياد بيرون رفته همه كشو هارو خالي كرده ميذاره پشته در آخه يكي نيس بگه آبشي اين كه موشه پارچه رو ميجوئه درس اما مگه اين موشه فسقلي چقد زور داره كه اين همه كشو پشته در گذاشتي وقتي موشه رو كاملاٌ زندوني كرديم رفتيم با خياله راحت گرفتيم خوابيديم فرداش عمه ام اومد خونه امون تا موشه فوضولو كه سر از خونه زندگي ما در آورده بود و به قتل برسونه اما عمه ام از ما بدتر بود يه طي گرفته بود دستش ميزد به موشه همراه باش ما همه امون جيغ ميزديم بعد ميخنديديم اما خدايي موشه خيلي زبل بود از ديوارم ميكشيد بالا ما زنگ زديم اون يكي عمه ام هم با شوهرش اومدن خلاصه همه ي فاميلمون بسيج شده بودن تا اين